محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

95

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مكّه بمانده بودند : يكى مقداد بن عمرو بود و ديگر عتبة بن غزوان ، و ايشان هجرت نيارستند كردن از بيم مشركان . چون اين سپاه با عكرمه بيرون رفت ، ايشان نيز با آن سپاه برفتند و ايشان را گفتند كه ما را دل با شما است و شما را يارى كنيم . و نيّت ايشان آن بود كه از ايشان بگريزند و به مدينه روند . چون سپاه پيغمبر بديدند ، عكرمه صف بركشيد كه حرب كند . و عبيده با مسلمانان صف زدند و بايستادند . آن هر دو مرد اندر لشكر مسلمانان آمدند و نخست كسى از مسلمانان سعد بن وقّاص تير انداخت ، و سعد به تير انداختن معروف بود اندر عرب . و آن تير بر كس نيامد و ليكن بترسيدند . و آن نخستين تيرى بود كه مسلمانان انداختند . و مشركان چون آن تير بديدند به هزيمت شدند . و عبيده از پس ايشان نشد و دانست كه ايشان بسيارند ، و باز مدينه آمد به نزديك پيغمبر عليه السّلام . و گروهى گويند نخست اين غزو عبيده بود پس از آن حمزه . و هر دو نزديك بودند به يك ديگر ، كه اين به ماه رمضان بود و آن به ماه شوّال ، و چون عبيده باز آمد به ذى القعده اندر پيغمبر عليه السّلام سعد بن ابى وقّاص را بفرستاد و او را لواى سپيد بست و بيست پياده دادش از مهاجريان ، و آن لوا به دست مقداد بن عمرو اندر نهاد تا پيش سعد همى برد . و سعد را گفت : شو به جايى كه نام آنجا خرّار است كه كاروان قريش همى آيد . مگر آن كاروان را بتوانى گرفتن ، و اگر نيابيد و نتوانيد گرفتن از آنجا مگذر و باز گرد . سعد با آن پيادگان برفت . چون آنجا رسيد كاروان به دو روزه راه پيش رفته بودند . سعد از آنجا پيشتر نشد ، گفت پيغمبر عليه السّلام نفرموده است كز اينجا بگذرم ، و باز گشت . غزو ودّان و اين نخستين غزوى بود كه پيغمبر عليه السّلام كرد و صلح كرد و باز آمد . پس چون ذى الحجّه بگذشت و آن سال تمام شد ، پيغمبر عليه السلام به تن خويش بيرون شد با مهاجريان و انصار . و محرّم و صفر گذشته بود . و اين اول غزوى بود كه پيغمبر به تن خويش رفت . و بر مدينه سعد بن عباده خليفت كرد و برفت . و پيش